"فرهنگ دوچرخه سواری" یا " فرهنگ و دوچرخه سواری"

                    

 

چندی پیش طی طرحی از طرف  اداره برای مدیران دوچرخه  یارانه ای تهیه شد. چند روزی گذشت و همکاران منتظر که خاصیت کاربردی  این طرح چیست؟ بنظرم رسید اگر بعنوان اولین نفر فردا با دوچرخه سر کار حاضر شوم  نه اینکه اتفاق خاصی نخواهد افتاد , بلکه می تواند از جهات مختلف مفید فایده بوده و از طرفی بطلان فرضیه (ذهنیت احتمالی) سمبلیک و نمادین بودن این اقدام باشد.

علیرغم اینکه مسیر منزل تا اداره طولانی است اول صبح سوار بر دوچرخه و رکابزنان راهی اداره شدم. چون باور داشتم که اقدام مفید و ارزشمندی است صبح بسیار لذت بخشی را تجربه کردم. . راستی واقعا نگاه از روی دوچرخه با نگاه از پشت فرمان خودرو بسیار متفاوت است که باید تجربه کرد. متاسفانه در طول کل مسیرهیچ دوچرخه سواری را ندیدم. 

-همکار نگهبان اداره با دیدن بنده متعجب شد سایر همکاران نیز همینطور.چند لحظه از حضورم در دفتر کار نگذشت که موضوع بعنوان خبری جالب توجه برای همکاران منتشر شد.

احساس کردم سایر همکاران (مدیران) منتظر بودند که یک نفر خط شکنی کند, راستش یک هدفم این بود که این فضا را ایجاد کنم  که علی الظاهر موفق شدم . نشان به آن نشان که فردای آن روز که با دوچرخه وارد اداره شدم حدود ده نفر از مدیران را در ورودی اداره منتظر دیدم و روابط عمومی و تصویر برداری و ...

که در ادامه در راستای فرهنگ سازی عمومی باتفاق با دوچرخه مسیر میدان شهرداری را چند دوری زدیم که برای عابرین جالب توجه بود, حتی برای پلیس هم غیر عادی بود.

بدین ترتیب و با توجه به استقبال همکاران , ضمن برنامه- ریزی برای واگذاری دوچرخه به تعداد بیشتری از همکاران , مقرر گردید مدیران و سایر همکاران به تناوب و تناسب کاری , مسافتی و جوی با دوچرخه در محل کار حاضر شوند .

 

بنظرم :

-علیرغم وضعیت توپوگرافی و شیب نسبتا زیاد بعضی از مسیرها , باز هم شرایط سفر درون شهری با دوچرخه در اکثر مناطق شهر گرگان  هم وجود دارد وهم راهگشای برخی مشکلات شهری می باشد. 

- بعضا محدودیت ها و حصارهایی که بواسطه عناوین موقت و قراردادی و بدلیل زمینه های فرهنگی ایجاد می شود اساس و مبنای صحیحی  نداشته و مانع برخی نیازهای اصیل و رفتارهای عادی انسانی می گردد. چرا که برابر قاعده منطقی رجحان اصل بر فرع  , یک فرد ابتدا یک انسان , بعد یک شهروند , بعد یک کارمند(شاغل), و در نهایت یک مدیر است که  بهمین ترتیب دوام , بقاء و پایداری دارد. بنابراین در عین حالیکه رعایت حرمت و الزامات هرمقام , موقعیت و جایگاهی لازم است , اقدامی مثل دوچرخه سواری برای کسی حتی مثل آقای سارکوزی نخست وزیر فرانسه هم , هم لازم و هم امکان پذیر است. 

 

"تصورات اشتباه مشهوری"  که فعالیتی مثل دوچرخه سواری را موثر بر قضاوت در شان و شخصیت افراد می داند , از مسائل فرهنگی جامعه ماست که بعضا مانع برخی ارزشها وهنجارهای مثبت هم میگردد.

و اقدام  یا بعبارتی بدلیل مسائل و مشکلات متعدد شهرنشینی بهتر است بگوییم  "فرصت"  ارزنده ای مثل گسترش فرهنگ سفرهای درون شهری با دوچرخه (و یا موتورسیکلت) , که هم خاصیت "ورزشی , سلامت و تفریحی " , هم  "کاهش الودگی"  و  خصوصا  "کاهش ترافیک"  دارد , بی دلیل منطقی و عموما بخاطر مسائل فرهنگی عملی نمی گردد.

 * موضوعی که می تواند بعنوان یکی از طرحهای موثردر کاهش ترافیک - بخصوص برای شهرهای شمالی که بدلیل محدودیت مساحت شهری و ...مشکلات ترافیکی دارند- مدنظر قرار گیرد.

 

- بنا بر تجربه و نظریه های رفتاری بنظر میرسد فرهنگ سازی و توسعه بسیاری از الگوهای رفتارهای و  هنجارهای اجتماعی مطلوب , از ناحیه متقدمین عرصه های مختلف اجتماعی و نخبگان – چه نظری و چه عملی – بسیار سریعتر و سهل تر خواهد بود.

*در همین راستاارائه طرحی مشترک از سوی سازمانها و موسسات بخش دولتی و عمومی و حتی خصوصی می تواند تحول چشمگیری دراین زمینه ایجاد کند. 

 

النهایه به همه دوستان و همشهریان عزیز پیشنهاد میکنم فرصت سفر درون شهری با دوچرخه یا حد اقل دوچرخه سواری را هم  بلحاظ  فواید شخصی و اجتماعی آن  وهم به جهت کمک به توسعه آن در استرآباد زیبا   تجربه کنند.               

/ 6 نظر / 32 بازدید
adel

با سلام به شما دوست عزيز وبلاگ جالبي داري حتما به وبلاگ من هم سري بزن و اگه زحمتي نيست روي تبليغاتم هم کليک کن با تشکر [قلب][بوسه][بوسه][قلب] [گل][گل][گل]

والی طبرستان

سلام برادر جمالی خوشا بحال مدیران که بالاخره انواع یارانه ها و رایانه ها و ... یانه ها برایشان وجود دارد ما که از این ها محرومیم چه کنیم. حال شما که فعلا با دوچرخه از بالاشهر می آیی برگشت چکار می کنی؟ حتما ماشین شهرداری شما را می برد یعنی واقعا برگشت هم با دوچرخه می ری؟؟ بهبه راستی ماشین ات رو فروختی برای خودتان رایانه دچرخه دست و پا کردین در ادارات جمهوری اسلامی هم همینجوری است. مثلا تا زمانی که بچه مدیران در کلاس ابتدائی بود. یارانه و کمک هزینه تحصیلی برای ابتدائی ها جور شد. بعد که بزرگتر شدن آقا زاده ها دبیرستان هم تعلق گرفت. بعدش که دانشگاهی شدند آقا زاده ها. کمک هزینه دانشگاه هم جور شد. بعد که به سن ازدواج رسیدند دوباره یک هزینه و کمک هزینه ازدواج برای خودشان جور کردندو قانون گذاشتند. نکنه ماشین ات رو فروختی و حالا وسیله ای نداری برای خودتان قانون گذاشتین که یک دوچرخه بخرین و اون هم یارانه ای بهرحال جالب بود.

نارتی تی

اونایی که الگو میشن تعهدشون سنگین میشه .گفتین یه روز الگو شدین.... راستی بقیه روزا چکار کردین؟نکنه خدای نکرده دچار تنوع الگوها بشین؟؟؟

اردیبهشت

آقا تو این ترافیک آدم با ماشین هم جرات نمی کنه تو خیابانها بره با دوچرخه مثل یک سیبل متحرک می شه ( انشا ا.. همیشه سالم باشید) شهردار محترم هم تونسته با دوچرخه بیاد تو خیابون ؟

هانی تاجیک از تهران

برادر جمالی میشه بگید سربالایی امام رضا را چطور طی کردی البته منظورم در راه برگشت هست اگر واقعا برگشت از اداره را هم با دوچرخه . اون هم با شکم گرسنه و خستگی زیاد طی کردید می شود گفت که این فرهنگ در جامعه نهادینه می شود تازه اگر اون شب را از ترس دوچرخه سواری و سر بالایی تو اداره نخوابیده باشی

اذر

اگر چه خودت خیلی جدی مطلب می نویسی ولی دوستان شوخ طبع و ثابتی داری .موفق باشی