" تدبیر انسانی" و " تقدیر الهی "
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸  

تنها نجات یافته یک کشتی ، به ساحل جزیره دور افتاده ای، افتاده بود. او هر

روز را به امید کشتی نجات ، ساحل را و افق را به تماشا می نشست. سرانجام

خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت  تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید . اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود،از دور دید که کلبه اش  در حال سوختن است و دودی از آن به   به آسمان می رود.
همه چیز از دست رفته بود ، بدترین اتفاق ممکن افتاد.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد , فریاد زد: خدایــــا ! چطور راضی شدی  با من چنین کاری بکنی. بناچارآن شب با حداقل سرپناه خوابید.   

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید

 کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
 " خدا خواست که ما دیشب آن  آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم".

                                                  

 "وعسی ان تکرهوا شیئا وهو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون" آیه 216  بقره

بسیاری از اتفاقات و وقایعی که در زندگی ما بوجود می آید بی تشابه به این

داستان زیبا نیست. با اعتقاد به جبر و اختیار و وظایف و مسئولیت انسان به

تلاش , و نقش و تاثیر انسان در وقایع و وضعیتی که در آن قرار دارد،  باید

گفت :  اطلاع و اشراف انسان به نتیجه بسیاری از امور محدود است . این

محدودیت هم ابعاد کیفی وهم کمی نتایج را شامل می شود.

البته منظور از این مطلب اشاره به آثار بخشی از اعمال و یا اتفاقاتی است که در

زندگی ما برحسب حکمت الهی حادث می شود،اما عقل و درک بشری بدون دیدن

آثار ظاهری آن از درک آن ناتوان و بعضا ناراضی است .

براین اساس  است که گفته می شود مکلفیم در هر موضوعی از زندگی انسانی ،

در چارچوب وظایف و مسئولیتهای مربوطه  اقدام ، تلاش و پی گیری لازمه را

داشته و با توکل بر خدا امیدوار به نتیجه حاصله باشیم و آنچه خیر است را از

خداوند مهربان بطلبیم .اگر چه رسیدن به این باور و یقین سهل نیست اما اگر بشود

چه آثار مثبت و اثرگذاری بر زندگی و رفتارهای مطلوب اجتماعی و انسانی

خواهد داشت .  

                                                   

 


برد - برد (win-win )
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱  

                                     

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!
کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.
کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند
همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در  مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد  .

گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم.

 این مطلب متن ایمیلی بود که یکی از دوستان ارسال کرد. بنظرم این حکایت یکی از مصادیق بحثی از مباحث "تصمیم گیری" بطور عام  و  "مدیریت" بطور خاص  - تحت عنوان "سیاست برد – برد (یا همان win- win )" - است.  واژه "رقابت" که بارزترین کاربرد آن در تجارت و اقتصاد ((business می باشد، با مفهوم و تعبیر گذشته آن بیش از این کاربرد و کارکردهای لازم را ندارد و مفهومی جدید با تلفیق رقابت و رفاقت (به تناسب شرایط ) با نگاه  "برد – برد"  جایگزین شده است. البته شاید فقدان این تفکر در کوتاه مدت جواب دهد اما با شرایط ،شواهد ،تحولات و الزامات عصر حاضر ، قطعا در میان مدت و خصوصا بلند مدت راهگشا نخواهد بود.

بخش عمده این بحث مربوط به تغییر الگوی روابط و تعاملات ناشی از افزایش دانش و علوم و سطح آگاهی ،انتظارات و نگرش انسانها و  سایر تغییر و تحولات و توسعه جوامع میباشد. البته تغییر الگوهای موردنظر ،روابط و تعاملات از سطح بین فردی گرفته تا گروهی ، اجتماعی و همچنین منطقه ای و بین المللی را شامل می شود. که روابط و تعاملات دوستانه ، خانوادگی ، گروهی ، سازمانی ،شرکت ها و موسسات بازرگانی – اقتصادی ،سطوح حاکمیتی، روابط منطقه ای ملت ها و روابط بین الملل  همه در دایره شمول آن قرار دارند.

نتیجه گیری مرتبط دیگری که می توان در بحث تاثیر محیط داشت اینکه, قرابت جغرافیایی ملل توسعه یافته ، ملل درحال توسعه و همچنین عقب مانده هم  با حکایت این کشاورز موفق مرتبط می باشد. اگر چه اطلاعات جغرافیایی کمی دارم اما در همین حد که دقت کردم  عموما قرابتی از این دست را مشاهده کردم . عموما مجموعه کشورهای توسعه یافته در کنار هم ، کشورهای درحال توسعه نزدیک هم ، کشورهای درگیر و یا درحال جنگ نزدیک هم ،  هر یک در مناطقی تقریبا مشخص استقرار دارند. (ظاهرا مسایلی از این دست واگیر دار است). شاید ناتو - اروپای با پول واحد- و دهها برنامه مشترک اروپا حاصل این تفکر باشد.                                      

                        

پس آیا می شود براین اساس بیش از پیش به سیاستهای جمعی و منطقه ای برای اهداف و خواست های مشترک با کشورهای منطقه یا سایرین داشت ؟

همین مقایسه را شاید بتوان بطور نسبی در داخل کشور و شاخص های توسعه و برخورداری استان ها داشت، استانهای مستقر در مرکز (اصفهان-یزد- کرمان –شیراز –و...)، استانهای شمالغربی (آذربایجانهای غربی و خصوصا شرقی و اردبیل ) استانهای تهران و مجاور (قزوین-زنجان –همدان-سمنان) تا حدی مصادیقی از این دست هستند.

                                   

 پس بطور مثال آیا می شود بمنظور هم افزایی توانمندی ها و منابع, برنامه ها و سیاست ها و تلاش مشترکی برای نیازهای مشترک و مرتبط با استانهای همجوار داشت ؟

از دیگر کاربردهای این بحث کارکرد آن در سازمانها و موسسات دولتی ,عمومی و خصوصی می باشد که بر اساس آن باید تصمیمات و اهداف بطوری تعیین گردند که همزمان منافع افراد , سازمان و اجتماع فراهم گردد چرا که تنها در این حالت است که می توان انتظار افزایش تعلق و تعصب افراد , هم افزایی منابع سازمان و بهره وری داشت.

 

و اما گسترده ترین کارکرد آن در روابط و تعاملات بین فردی,خانوادگی , دوستانه ,گروهی و انواع شراکت هاست که بطور روزمره با آن مواجهیم و چه بسیار اختلافات , سوءتفاهمات و مناقشاتی را شاهدیم که منشاء عمده بسیاری از آنها عدم درک و پذیرش مفهوم  "برد-برد" می باشد.                                 

ادامه بحث طولانی است و نمی توانم خلاصه کنم .

 نتیجه اینکه : نمی شود به محیط پیرامون و تاثیر عوامل محیطی برتصمیمات بی توجه بود و فقط به متغیرهای مربوط به خود فکر کرد. یکجانبه گرایی بیش از این پاسخگو نیست . بهمین دلیل از سطح فردی گرفته تا سطح اجتماعی و ملی باید سیاست برد- برد را اتخاذ کرد و به

 آن باور داشت.      

 و دست آخر اینکه :در مباحث حوزه اجتماعی شکل جدید این سیاست " برد – برد – برد " ( یا همان  (win- win-win  می باشد ، یعنی صرف فایده فردی طرفین تصمیم  کفایت نمی کند بلکه عامل مهم دیگری وجود دارد که "فایده یا تاثیر اجتماعی" آن می باشد, و نباید نسبت به آن بی توجه بود. 


بسیج ملی
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱  

                                                              

در عین حالیکه اعتقاد دارم  صرف  برگزاری یادواره ها و سالروزها و

گرامیداشت ها و ... معمولا تاثیری درتامین اهداف و فلسفه مورد نظر از چنین

نمادها  ندارد ، اما  اهمیت و ویژگی  واژه بسیج  بهر ترتیب ،خاطرات ،مفاهیم ،

ارزشها و افتخارات بزرگی را به ذهن می آورد که برای هر هموطنی که از دور

یا نزدیک دستی بر آتش داشته  , ملموس و فراموش نشدنی است.

بطوریکه با مسمی ترین نمونه های برخی ارزشها مثل  "اطاعت" , "رشادت" ،

"اخلاص"  ، "ایثار" و "وحدت کلمه " و"همبستگی ملی" را می توان بوضوح در

صحنه هایی از دفاع مقدس دید که خالق آن  بسیج و بسیجیان واقعی بوده اند و در

کمتر صفحاتی از تاریخ می توان چنین نمونه های کم نظیری را یافت. که از جمله

آثار آن نشان دادن حقیقت ملت ایران با تمدن و دیرینه تاریخی و اسلامی آن به

جهانیان  بوده است .

اما در کنار این همه ، موضوعی همواره در ذهنم بوده که چرا نتوانستیم آن

ارزشهای عالی را که برای تحول و توسعه همه جانبه و مطلوب هر ملتی کفایت

میکرد ، آنطور که شایسته و بایسته بوده بهره برداری کرده و در ابعاد مختلف

توسعه اجتماعی اقتصادی  منتقل کنیم.

حرکت ،همبستگی ملی و دفاع ملت ژاپن در جنگ جهانی دوم صرفنظر از

ارزشهای دینی-اعتقادی  ما ، شباهتهای زیادی با دفاع مقدس داشته است ، لیکن

نکته برجسته تفاوت  این است که آنها با پیوستگی و همبستگی بالاتری دوران

جنگ و بعد از جنگ (یا سازندگی)  را بهم پیوند زده و حفظ کردند و در مید ان

تلاش و مبارزه بعد از جنگ هم با همان صلابت ، ارزشها و الگوها پیش رفتند.

برای ژاپنی پر تلاش خستگی ناپذیر بعد از جنگ ، کفش چوبی سنگین ژاپنی

پذیرفته تر از کفش های سبک و ارزان قیمت تر خارجی و برنج با هزینه بالاتر

ژاپنی مطلوبتر از برنج ارزان تر امریکایی و... بوده است .همه تلاشهای برای

آبادی ژاپن بوده و همه برنامه ها سیاست ها و استراتژی ها  تحت الشعاع منافع

ملی عمومی و یا بعبارتی داشتن ژاپن پیشرفته بوده است .بدیهی است که  در

سایه این تفکر مسایل حاشیه ای و گروهی و... در اصل موضوع بی تاثیر بوده و

محلی از اعراب نداشته باشد.

حاصل این رویکرد تبدیل ژاپن جنگ زده  به یک ابرقدرت اقتصادی  طی یک

دوره حدود 50 - 40  ساله می شود.(اگرچه برخی معتقدند  برنامه ها ، نقش و

حضور آمریکا چه در جنگ و خرابی  و چه بعد از جنگ و بازسازی در ژاپن

مشهود بوده است اما نمی تواند اصل موضوع مورد بحث را نفی کند).

اما چیزی که باعث می شود ما بتوانیم در این زمینه غنی تر از ژاپن باشیم پشتوانه

ارزشهای اعتقادی-دینی  هست که داریم . یعنی اخلاص ، ایثار ، پایداری و

همبستگی و سایر ارزشهای انسانی-ملی  با زمینه های دینی قطعا کارسازتر از

ارزشهای مشابه آن با نگاه مادی (اگر چه مثبت)  خواهد بود.

اعتقاد دارم کماکان  پیش زمینه  و راه  صحیح تر رسیدن به اهداف توسعه ملی   

 ترویج ، تقویت و بکارگیری مجموعه ارزشها و فرهنگ بسیج با نمونه های

اصیل آن در جنگ تحمیلی ، الگو گرفتن از پیروزی ها و موفقیت های حاصله در

جنگ  به تناسب و اقتضای حال و در سایه آن بسیج کردن همه توانمندی ها ،

تمایلات  و، منابع  در راه سربلندی و اعتلای جمهوری اسلامی در منطقه و جهان

می باشد.

تفکر دقیق و عمیق به  بسیج  و ارزشهایی که بدست توانمند بسیجیان واقعی

،مخلص و بی ادعا در دوران دفاع مقدس خلق شده است بسیج  را با مسمی ترین

واژه برای تعبیر این ارزشهای والای انسانی  معرفی می کند ، و این قداست

وحرمت است که می تواند بسیج و بسیجی را بعنوان یک ذخیره ارزشمند ملی

حفظ کرده واز نگاه کلیشه ای و سمبلیک , آسیب ها ، فراموشی ها  و خدای

ناکرده از بهره برداریهای  نابجا  مصون بدارد .  این سالروزهاست که به

بسیجیان اصیل  یاد آوری می نماید که چشم امید و اعتلا ی جمهوری اسلامی 

 کماکان به دستان پر توان شماست .